شکست سکوت
شکست سکوت
شکستم سکوتم را تا ببینم کیستم
برای چه آمدم برای چه زیستم
زیستم ,همچون کسی که نیستم
سکوتی که نبود برای چیستم
شکستم تا درونم را ببینم
اما چه کنم که نیستم
نیستی همچون هست
هستی همچون نیستم
رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم
شکست سکوت
شکستم سکوتم را تا ببینم کیستم
برای چه آمدم برای چه زیستم
زیستم ,همچون کسی که نیستم
سکوتی که نبود برای چیستم
شکستم تا درونم را ببینم
اما چه کنم که نیستم
نیستی همچون هست
هستی همچون نیستم
باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم
من می توانم می شود ، آرام تلقین می کنم
با عکس های دیگری تا صبح ، صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را ، بیهوده تزئین می کنم
سخت است اما می شود ، در نقش یک عاقل روَم
نه شب دعایت می کنم ، نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست ، تا بعد بهتر می شوم
فکری برای این دل ِ تنهای غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین
خود را برای درک این ، صدبار تحسین می کنم
از جنب و جوش افتاده ام ، دیگر نمی گویم به خود
وقتی عروسی می کند ، آن می کنم ، این می کنم!
هرچه دعا کردم نشد ، شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم
نه اسب ، نه باران ، نه مرد. . . ، تنهایم و این دائمی ست
اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم
یا می برم یا باز هم ، نقش شکستی تلخ را
در خاطرات سرخ خود ، با رنج آذین می کنم
حالا نه تو مال منی ، نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بود و هست ، در عشق گلچین می کنم
کم کم ز یادت می روم ، این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش ، صدبار تضمین می کنم
برمزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد
ناله هایت بوی عشق و بوی باران میدهد
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا
دست هایت دردهایم را تسلا میدهد
با من درمانده و شیدا سخن را تازه کن
حرف هایت طعم شیرین بهاران میدهد
وقت رفتن لحظه یی برگرد قبرم را ببین
این نگاه اخرت امید ماندن میدهد
رفتیو چشمم به دنبال قدم هایت گریست
زخم های مرده ام را رفتنت جان میدهد
نیست از من قدرت بوسیدن چشمان تو
باد میبوسد به جایم قلب ایمان میدهد
بذار یواش شروع کنم همنفس گلم سلام
آرزوهام راضی شدن دیگه بهت نمیرسم
گفتم چیا گفتی بهم گفتی که آینده داری
دنیا همش عاشقی نیس گریه داری خنده داری
گفتم که گفتی من باشم به لحظه هات نمیرسی
به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش کسی
خلاصه گفتم که چشات قصد رسیدن نداره
رویاها کاله و دسات خیال چیدن نداره
گفتم که گفتی زتدگیت غصه داره سفر داره
هم واسه من هم واسه تو با هم بودن خطر داره
گفتم تو گفتی رویاها مال شبای شاعراس
شهامتو کسی داره که شاعر مسافراس
مسافرا اون آدمان که با حقیقت می مونن
تلخیاشو خوب می چشن غصه هاشو خوب میدونن
گفتم فقط میخوای واست یه حس محترم باشم
عاشقیمو قایم کنم تو طالع تو کم باشم
گفتم که گفتی ما دو تا به درد هم نمیخوریم
ولی یه جا مثل همیم هردومون از غصه پریم
گفتم تو گفتی میتونیم یادی کنیم از همدیگه
اما کسی به اون یکی لیلی و مجنون نمیگه
گفتم تو گفتی سهممون از زندگی جدا جداست
حرف تو رو چشم منه اما اینام دست خداس
هرچی که تو گفته بودی گفتم به دل بی کم و بیش
حال خودم ؟ نه راه پس مونده برام نه راه پیش
این حرفای خودت بوده از من دیوونه تر دیدی ؟
اصلا نگفتم اینا رو خودت دیدی یا شنیدی
دلم که حرفاتو شنید اول که باورش نشد
ولی نه بهتره بگم نفهمیدش سرش نشد
یه جوری مات و غم زده فقط به دورا خیره شد
رنگ از رخش نه نپرید شکست و مرد و تیره شد
بلور رویاهام ولی چکید مث خواب تگرگ
آرزوهام از هم رسید ته کوچه ی مرگ
راستش ازم چیزی نموند به جز همین جسم ظریف
خوب میدونی چی میکشه غریب تو خونه ی حریف
نگی چرا نوشته هام لطیف و عاشقونه نیست
رویا و آرزوم که هیچ حتی دل دیوونه نیست
زیبا باید تنهایی من این نامه رو سیا کنم
رسم گذشته ها میگه باید به تو نگا کنم
حرفاتو گفتم به خودت ببینی راستی تو زدی
اصلا توی ذات تو هست یه همچی چیزی بلدی ؟
اگر تو بیداری بودم بشین میادش خبرم
اگر نگفتی بنویس من میخوام از خواب بپرم
دوست دارم چه توی خواب چه توی مرگ و بیداری
فدای یه تار موهات که تو منو دوس نداری
مواظب آدما باش زندگی گرگه زیبا جون
خدای رویای منم هنوز بزرگه زیباجون
دارم میرم اما بدون بی تو دلم غرق غمه
برای گفتن غمم هر چی که جمله هست کمه
دارم میرم اما یکی توی دلم داد میزنه
می گه که قلب تو هنوز تشنهء عاشق شدنه
دارم میرم اما غروب پشت سرم داره می آد
انگار از عشق من و تو یه چیز تازه تر می خواد
انگار غروبم می دونه من از غم تو میشکنم
عشق تو حل شده دیگه تو ذره ذرهءتنم
دارم میرم صدای تو توی گوشم زنگ می زنه
تو بودی که گفتی برو بی تو دلم نمیشکنه؟
دارم میرم روز و شبم بی تو یکی شده عزیز
بسه دیگه با اون نگات غم تو وجود من نریز
دارم میرم اما دلم لبریزه از خاطره هات
کاشکی می موندی پیش من دلو می ذاشتم زیر پات
دارم میرم سپاه غم گرفته دور دلمو
دارم میرم بلکه سفر حل کنه این مشکلمو
دارم میرم تا بدونی تو رو واسه خودت می خوام
تویی شکوه عشق من توی تموم قصه هام
دارم میرم اما غمت رفیق راه دلمه
عیبی نداره همیشه قسمت عاشقا غمه
دارم میرم اما مسیر بی تو پر از خار و خسه
بعد تو عشق لیلی ام به چشم من یک هوسه
دارم میرم اما کسی به بدرقه ام نیومده
انگار همه می دونن این غریبه راشو بلده
امروز سپندارمذگان روز عشق ایران
امروز روز عاشقان هست مثل ولنتاین ولی امروز مخصوص عاشقان ایرانی هستش.اونایی که عاشقن کارشون راحته یه هدیه میخرن و بس ولی اونایی که دل شکسته و تنهان همیشه تو فکر اینن حتما کسی که یه روزی عاشقشون بودن الان با یکی دیگه امروز جشن گرفته اره خوب فک میکنی چون
این روزگار و رسمشه...
عشق حادثه نبود تو راه پر خطر
تنهایی یعنی عشق مدام شده هدر
قدرش بدون
اما اینو بدون لااقل دو نفر هست که تورو دوس داره یکیش خدا و یکیش منم
سپندارمذگان مبارک
اگه تنها موندم ولی بازم سربلندم
دلمو به با تو بودن دیگه این بار نمی بندم
ولی انگار که رسیده نوبت جدایی من
نمی خوام دیگه بمونه بعد تو جون توی این تن
دیگه بعد از تو نمونده یه بهونه واسه خنده
بعد تو قلبم شکست و دل به هیچ کس نمی بنده
تک ستاره ی دل من گفته بودم که تو هستی
ولی بازم تو دوباره ، زدی و قلبم رو شکستی
تو که از ماتم و غصه زندگیمو پس گرفتی
، پس چرا من غریبه رو رها کردی و رفتی؟
یادگاری که نذاشتی تو به جز حسرت رفتن
تیر آخرو رها کن تو بزن به سینه ی من.
پشت هیچستانم. به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا ،
پر قاصد هاییست که خبر می آرند،
از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک .
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است
که صبح،به سر تپه ی معراج شقایق رفتم
پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست.
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.